20 خرداد شهادت آیت الله سید محمدرضا سعیدی
۲۰ خرداد شهادت آیت الله سید محمدرضا سعیدی
نویسنده : laz_ayt
دوشنبه, ۱۹ خرداد ۱۳۹۳

به خدا سوگند اگر مرا بکشید و خونم را بر زمین بریزید، در هر قطره خونم نام مقدس خمینی را خواهید یافت.

مرا بگیرید و به بند و حبس کشید تا آن­وقت از من سلب مسئوولیت شود، چه اگر آزاد باشم فریاد می زنم، حقایق را می گویم و افشاگری می کنم. من این لباس را پوشیده­ام و از بیت المال امرار معاش می کنم که پاسدار اسلام و وفادار به رهبرم، امام خمینی باشم

 

مجاهد شهید حضرت آیت الله سید محمدرضا سعیدی در تاریخ دوم اردیبهشت ۱۳۰۸ چشم به جهان گشود. پدر بزرگوارش حجت الاسلام سید احمد سعیدی اسم فرزند عزیزش را محمدرضا گذاشت. در دوران طفولیت مادرش را از دست داد و تحت نظر پدر مشغول به تحصیل شد. ادبیات عرب را در مشهد آموخت و از دروس فقه و اصول معارف استادان بزرگی چون حاج شیخ کاظم دامغانی، مرحوم حاج شیخ هاشم قزوینی و حاج شیخ مجتبی قزوینی تلمذ کرد. آیت الله سعیدی به خاطر استعداد سرشاری که داشت و زحمات فراوانی که تحمل کرد مدارج و مراحل علمی را با سرعت پیمود. پس از ازدواج برای طی مراحل بعدی علوم اسلامی عازم حوزة علمیه قم شد و در آن شهر در محضر آیت الله العظمی امام خمینی رحمه الله علیه حاضر شد و سرانجام با زحمات طاقت فرسا و تلاشهای پیگیر به مرحلة عظیم استنباط و اجتهاد رسید. آیت الله سعیدی ضمن ادامة تحصیل و تدریس طلاب به مسافرتهای تبلیغی نیز  می رفت و همان روزها یکبار در آبادان به خاطر سخنرانی افشاگرانه و ضد رژیم به زندان افتاد اما در اثر تلاش آیت الله العظمی بروجردی رحمه الله علیه از زندان آزاد شد.

پس از آن ماجرا، گروهی از ایرانیان مقیم کویت برای تبلیغ اسلام، خواستار عالم صالح و مبلغ توانایی شدند. این مأموریت و رسالت به آیت الله سعیدی واگذار شد. با فرا رسیدن سال ۱۳۴۱ و شکل گیری نهضت روحانیت، ایشان به­ همراه بسیاری دیگر از روحانیان، به گرد شمع وجود حضرت امام رحمه الله علیه پروانه­وار به گردش در آمدند و در راه نیل به اهداف متعالی آن پیشوای بزرگ، از فدای جان دریغ نورزیدند. پس از آنکه حرکت روحانیت رشد یافت و در رأس همه، سخنان و اعلامیه­های حضرت امام رحمه الله علیه در همه جا شور و هیجان و قیام و انقلاب به وجود آورد، رژیم شاه به ناچار آن مرجع و رهبر عظیم­الشأن را دستگیر نمود و در پادگان عشرت آباد، تحت نظر گرفت. پس از این واقعه، شاگردان امام حوزه­های درسی را تعطیل کردند و در منزل مراجع تحصن اختیار نمودند. این تجمع با سخنرانیها و مشورتها منجر به اتخاذ تصمیمی از جانب علما و فضلا و مراجع تقلید قم و سایر شهرستانها مبنی بر هجرت به سوی تهران و اعتراض همه جانبه علیه دستگیری حضرت امام شد و در سایة همین اتخاذ و تصمیم راسخ بود که رژیم شاه به هراس افتاد و پس از مدتی امام را آزاد ساخت.

نهضت امام خمینی رحمه الله علیه راه پرمخاطره ای در پیش داشت و آن یگانه رهبر بیدار دل و شجاع مصمم بود که تا پای جان از اسلام عزیز دفاع کند و از هیچ مانعی ترس و بیم به خود راه ندهد. آیت الله سعیدی از تصمیم و ارادة راسخ امام رحمه الله علیه و قدرت عجیب و عظیم ایمان و توکل آن بزرگوار، نیرویی تازه گرفت و راه سراسر رنج و مبارزه و خطر را با میل و اشتیاق انتخاب کرد. آیت الله سعیدی دربارة دمیده شدن این روح امید و مبارزه در خود، ملاقاتی را که با امام رحمه الله علیه داشته است مؤثر دانسته و عامل اصلی معرفی می کند. آن شهید بزرگوار درباره چنین می گوید: « هنگام نماز مغرب و عشا به منزل امام رفتم، می خواستم با ایشان مذاکره کنم، امام آماده نماز بود، وقتی منظورم را فهمید اندکی نماز را تأخیر انداخت. به عرض رساندم: آقا! طبق برداشتی که من کرده ام، از این  به بعد شما در مبارزات خود، یاوران کمتری خواهید داشت. امام فرمود: « سعیدی! چی می گویی؟! به خدا قسم اگر تمام جن و اِنس پشت به پشت هم بدهند و در مقابل من بایستند، چون من این راه را حق یافته ام، از پای نخواهم نشست.»

مرحوم سعیدی پس از این دیدار و استماع سخنان جانبخش امام رحمه الله علیه می گوید: « با سخنان امام چنان دلگرم شدم که روح تازه ای در وجودم دمیده شد و ایمان بیشتری به قیام و حرکت امام پیدا کردم.» آیت الله سعیدی از تصمیم و ارادة راسخ امام رحمه الله علیه و قدرت عجیب و عظیم ایمان و توکل آن بزرگوار نیرویی تازه می گیرد و راه سراسر رنج و مبارزه و خطر را با میل اشتیاق انتخاب می کند. آیت الله سعیدی به دنبال تلاشهای پیگیری که جهت معرفی   امام رحمه الله علیه و نهضت پربرکتش داشت، هجرتی به عراق کرد و در آنجا جلساتی تشکیل داد و نهضت   حضرت امام رحمه الله علیه  و شخصیت والای روحانی او را تشریح نمود و تلاش و خدمات او بود که زمینه های استقبال از امام را فراهم ساخت. وی پس از مراجعت با صلاحدید حضرت امام رحمه الله علیه به امام جماعت مسجد  موسی بن جعفر علیه السلام در تهران برگزیده شد و این مسجد بود که به صورت سنگری برای مبارزه آن شهید سعید درآمد جوانان به گرد او جمع شدند و در سایة فعالیتهای علمی وی، از چشمه های معارف اسلامی جرعه­ها برگرفتند، تلاشهای آیت الله سعیدی در این پایگاه هدایت و مبارزه، عبارت بود از: تفسیر قرآن کریم، سخنرانیهای متعدد که بیشتر آن توسط خود او صورت می گرفت، ایجاد کتابخانه، دعوت سخنران از قم و …

افزون بر فعالیتهایی که در مسجد داشت، برای گروهی از بانوان در منزل خویش جلساتی تشکیل داد و به تدریس جامع المقدمات، سیوطی، مغنی و نیز عروه الوثقی پرداخت که این تلاشها سبب شد شاگردان او پس مدتی با طی دوره های معارف اسلامی، به عنوان مبلغ اسلامی جلسات زنانه تشکیل دهند و به معرفی اسلام همّت گمارند. از فعالیتهای چشمگیر مرحوم سعیدی، ترجمه رساله امر به معروف و نهی از منکر امام رحمه الله علیه از کتاب تحریر الوسیله و چاپ و نشر آن در میان جوانان بود. همچنین آن شهید بزرگوار نوارهای امام رحمه الله علیه را در نجف تحت عنوان   «ولایت فقیه» چاپ و تکثیر کرد.

ساواک وقتی تبلیغات مؤثر آیت الله سعیدی را مشاهده کرد، او را ممنوع المنبر نمود، اما آیت الله سعیدی دست از فعالیت نکشید و از محل خود خارج شده و به محلهای دوردست و روستاهای اطراف تهران می رفت و به کار خویش ادامه می داد. شهید سعیدی در سال ۱۳۴۵ دربارة جنایات اسرائیل سخنرانی مهمی کرد و همین سخنرانی باعث شد او را دستگیر کنند و ۶۱ روز در حبس نگهدارند. در اردیبهشت ۱۳۴۹ بعد از اینکه رژیم با تصویب کاپیتولاسیون سر­سپردگی کامل خود را به اثبات رسانید از سرمایه گذاران آمریکایی دعوت به عمل آورد تا باصطلاح در ایران سرمایه گذاری کنند و در واقع در یک حرکت استعماری اقتصاد ایران را کاملاً در اختیار آمریکاییها قرار دهد. به دنبال این حرکت، علمای حوزة علمیه قم، در ۱۱ اردیبهشت همان سال، با انتشار   اطلاعیه ای، مردم را از این خطر بزرگ مطلع ساختند.

در این میان آیت الله سعیدی نیز ساکت نماند. علیه استعمارگران دست به فعالیتهای شدید زد و با انتشار اعلامیه ای به زبان عربی خطاب به علمای کشورهای اسلامی، آنها را دعوت به قیام و مخالفت نمود. رژیم شاه که از حرکت پرخروش آیت الله سعیدی به وحشت افتاده بود او را دستگیر و در قزل قلعه زندانی کرد. و تحت شدیدترین شکنجه­ها، در روز چهارشنبه ۲۰ خرداد ۱۳۴۹ آن عالم مجاهد را به شهادت رسانید. پیکر آن مرد بزرگ فردای شهادتش تحویل فرزند ارشدش شد. و سرانجام به طور مخفیانه جنازة ایشان در وادی­السلام قم  به خاک سپرده شد.

پیام شهید دربارة حضرت امام خمینی رحمه الله علیه:   

آیت الله سعیدی علاقه و ارادت خاصی نسبت به حضرت امام خمینی رحمه الله علیه داشت. دربارة امام رحمه الله علیه گفته بود:« به خدا سوگند اگر مرا بکشید و خونم را بر زمین بریزید، در هر قطرة خونم نام مقدس خمینی را خواهید یافت.»

« حضرت امام شبیه­ترین عالمان نسبت به ولی­الله، امام زمان علیه السلام و آباء طاهرینش می باشد.»

« مرا بگیرید و به بند و حبس کشید تا آن­وقت از من سلب مسئوولیت شود، چه اگر آزاد باشم فریاد می زنم، حقایق را می گویم و افشاگری می کنم. من این لباس را پوشیده­ام و از بیت المال امرار معاش می کنم که پاسدار اسلام و وفادار به رهبرم، امام خمینی باشم ….. بنابراین باید فریاد بزنم و جز این چاره­ای ندارم»

منبع : روزها و رویدادها / جلد اول/ ص ۴۷۳

اعلامیه امام درباره آیت الله سعیدی

… این تنها سعیدی نیست که با این وضع اسف انگیز درگوشه زندان از پای در می‌آید بلکه چه بسا افراد مظلوم و بی‌گناه به جرم حقگویی در سیاهچال‌های زندان مورد ضرب و شتم و شکنجه‌های وحشیانه و رفتار غیر انسانی قرار می‌گیرند. اینجانب کراراً خطر دولت اسراییل و عمال آن را به ملت گوشزد کردم که باید مقاومت منفی کنند و از معامله با آنها احتراز جویند. اکنون راه را برای مصیبت بزرگتری باز کرده‌اند و ملت را به اسارت سرمایه‌داران می‌خواهند، درآوردند. من قتل فجیع این سید بزرگوار و عالم فداکار را که برای حفظ مصالح مسلمین و خدمت به اسلام جان خود را هدیه نمودند، به ملت ایران تعزیت می‌گویم و از خداوند متعال رفع شر دستگاه جبار و عمال کثیف استعمار را مسألت می‌نمایم.

درباره شهید

مرد آشنای شب
پدرم خیلی به وضعیت فقرا و نیازمندان توجه می‌کرد. یک روز وقتی به خانه آمد دیدیم فقط قبا بر تن ایشان است. پرسیدم: «آقاجان! پس عبایتان کجاست؟» با کمی تأمل پاسخ دادند: «در مسیری که از مسجد باز می‌گشتم مرد فقیری را دیدم که به علت نداشتن لباس گرم، از سرما می‌لرزید. عبایم را به او دادم. چون من قبا داشتم.» یک مرتبه نیز همسایه‌مان که راننده تاکسی و مرد نیازمندی بود، به من گفت: «یک شب دیدم صدای نفس نفس زدن مردی در راه پله ساختمان می‌آید، وقتی به راهرو آمدم،‌ دیدم حاج آقا سعیدی یک گونی زغال را روی دوشش گرفته و برای ما می‌آورد. خیلی شرمنده شدم. او که می‌دانست ما در سرمای زمستان نیاز به زغال داریم، شخصاً آن را تهیه کرده و برایمان آورده بود.» آیت الله سعیدی مرد آشنای شب کوچه‌های خلوت بود و فقط ماه و خدا می‌دانستند که او در نیمه شب با کوله‌بارش کجا خواهد رفت.

راوی :فرزند شهید

 

برکت صلوات
پدرم برای تبلیغ دین و آگاه نمودن مردم به جنایات رژیم پهلوی بیشتر اوقات به شهرستانهای اطراف تهران می‌رفت. یکی از شبها تصمیم گرفت به منطقه «پارچین» برود اما وسیله‌ای پیدا نکرد. قرار شد با موتور به آنجا برویم. در میان راه در حالیکه هنوز مسافت زیادی تا روستا بود موتور خراب شد. در تاریکی شب پیاده به طرف روستا رفتیم. آن شب حتی نور ماه هم نمی‌تابید. مقداری از راه را رفتیم. پدرم گفت: «من یک صلوات می‌فرستم و تو هم موتور را روشن کن، ان شاء الله روشن می‌شود.» با صلوات پدر موتور روشن شد. آن شب پدر سخنرانی مفصلی کرد و صبح روز بعد با همان موتور به تهران بازگشتیم. [نام محمد (ص) هر جا که باشد، برکت و رحمت از آسمان به زمین می‌آید. نامش برای خدا این قدر عزیز است، جان مبارکش چقدر که هرگاه فرزندان فاطمه (س) به او متوسل می‌شوند، نیازشان برطرف می‌گردد.]

راوی :فرزند شهید

 

خواب آسمانی
پس از شهادت پدرم دست خطی از ایشان در پشت کتاب «مواعظ العددیه» پیدا شد. این دست خط را «آیت الله خزعلی،‌ آیت الله مطهری و آقای طباطبایی» دیدند. (۱) پدرم در این کتاب نوشته بودند: «شبی در خواب دیدم که به منزل آیت الله خمینی می‌روم. در این راه علامه طباطبایی را دیدم. ایشان مرا صدا زدند و با هم تا آستانه منزلشان رفتیم. علامه به من فرمودند:«من دیشب آقا ابا عبدالله (ع) را در عالم خواب دیدم که به من فرمودند: «به سعیدی بگو به اینجا بیا، چیزی نیست ما نگهدار توییم…» وقتی از خواب بیدار شدم، شکر خدا را کردم و این خواب را پشت کتاب «مواعظ العددیه» نوشتم.» [این مسأله مربوط به زمانی بود که پدرم به علت طرفداری از حضرت امام رحمه الله علیه در معرض دستگیری مأموران شاه بود.] ۱- شاید حجت الاسلام رفسنجانی هم دیده باشند.

راوی :فرزند شهید

 

جهاد کلامی
«به خدا قسم اگر مرا بکشید و خونم را بر زمین بریزید در هر قطره خون من نام مقدس امام خمینی رحمه الله علیه را خواهید دید.» این جملات پرصلابت را سیدی فریاد می‌کرد که با هر کلامش پایه‌های کاخ‌های ستم محمدرضا پهلوی به لرزه در می‌آمد. آیت الله سعیدی با اینکه در محضر بزرگان حوزه تا مرتبه اجتهاد پیش رفته بود اما افتخارش این بود که امام رحمه الله علیه را مقتدای خویش می‌دانست و می‌گفت: «حضرت امام رحمه الله علیه شبیه‌ترین عالمان نسبت به ولی الله امام زمان (عج) و آباء طاهرینش است.» این سید بزرگوار در ضمن جهاد و مبارزه علیه استبداد حکومت پهلوی، آثار گرانقدری از خود به جای گذاشت که عبارتند از:
۱-آیا دین موجب عقب ماندگی است؟
۲- آزادی زن
۳- اتحاد در اسلام
۴- کار در اسلام
۵- استفتاآت (مجموعه ۶۴ استفتاء از امام رحمه الله علیه)
۶- رساله امر به معروف و نهی از منکر «ترجمه از تحریر الوسیله»
۷- نقد و بررسی و حاشیه نویسی بسیاری از کتابهای اجتماعی و سیاسی
۸- تقریرات درسی آیت الله بروجردی
۹- سیزده جزوه از مسجد موسی بن جعفر (ع)

منبع:یادنامه شهدای ۵۷

وصیت نامه

بسم الله الرحمن الرحیم
وصیتنامه من سید محمد رضا سعیدی خراسانی:
پسران من همگی اهل علم و تبلیغ برای خدا شوید. دختران من به شوهر اهل علم و تبلیغ همسر شوید. در زندگی با هم متحد باشید و برای دنیا با هم اختلاف نکنید. همگی حق مادر را رعایت کنید و جنازه مرا در قم دفن کنید و مرا دعا کنید …
هر کس که می‌خواهد زحمت فاتحه خواندن برایم بکشد، بگویید در عوض یک مسأله یاد بگیرد و عمل کند. هر کس به من بدهکار است، من که صورت ندارم، اگر تا آخر عمرش نتوانست بپردازد، بری الزمه است.

منبع: سایت شهید آوینی

 

 

رمز شهادت

شهید ایت الله سعیدی، به قرآن و معارف قرآنی اهتمام خاصی داشتند و پیوسته با قرآن مأنوس بودند و به همین جهت یک قرآن با خط بسیار خوب همراهشان همیشه بود و بعد از آنکه ایشان برای آخرین بار دستگیر می‌شوند و پی می‌برند که می‌خواهند کار او را تمام کنند و او را به شهادت برسانند، وصیتنامه بسیار مختصری را پشت جلد قرآنشان می‌نویسند. از جمله نکات این وصیتنامه این است من راضی نیستم برای من خرج بکنید. اگر مجلسی می‌گیرید، مسائل شرعی را برای مردم بیان کنید. سپس به فرزندان خود می‌گویند از ایات ۱۵۲ تا ۱۵۷ از سورة دوم غفلت نورزند.

به هر حال این وصیتنامه را امضا می‌کنند و ساواک هم متوجه نمی‌شود و قرآن را به خانواده ایشان می‌دهند . ما هم می‌دانستیم که ایشان را شهید کردند. علمای بزرگ مثل ایت الله شهید مطهری، شهید مفتح، مرحوم ایت الله طالقانی و دیگر علما و بزرگان در منزل ما جمع شده بودند و خیلی دوست داشتند که بدانند ایشان را شهید نموده‌اند. برای اثبات این امر به دنبال سندی می‌گشتند؛ تا اینکه مرحوم شهید ایت الله مطهری می‌فرمایند اگر وصیتنامه‌ای هست، بیاورید. ما هم گفتیم وصیتنامة مختصری ایشان روی جلد قرآن نوشته‌اند. ایشان با شهید مفتح وصیتنامه را مطالعه می‌فرمایند؛ تا اینکه به این نکته می‌رسند که از ایات ۱۵۲ تا ۱۵۷ غفلت نورزید.در قسمتی از این ایات آمده: « وَ لا تَقُولُوا لِمَنْ یقْتَلُ فی سَبیلِ اللّهِ أَمْواتٌ بَلْ أَحْیاءٌ وَ لکِنْ لا تَشْعُرُونَ» بقره/۱۵۴٫ وقتی به اینجا می‌رسند، شروع به گریه‌کردن می‌کنند و مطمئن می‌شوند که او را شهید کرده‌اند و آن‌گاه سرشان را روی دوش همدیگر می‌گذارند با صدای بلند گریه می‌کنند. البته راههای دیگری هم برای پی بردن به شهادت ایت الله سعیدی وجود داشت؛ مثلاً سلولهای مرحوم شهید ایت الله فاضلی و یکی از ملی‌گرایان، نزدیک سلول ایشان بود. آنها نقل کرده‌اند که ناگهان برقها را قطع کردند و فریادی از سلول پدر شما شنیده شد. سپس برقها را روشن و درهای سلولها را باز کردند. بعد ما رفتیم و دیدیم که جنازة شهید سعیدی روی زمین افتاده و عمامه ایشان داخل دهان است. به وسیله عمامه او را خفه کرده بودند.

حلقه انس

ما از قدیم در خانه‌مان جلسات قرآن داشتیم و مرحوم شهید مشوق این کار بودند. ایشان در مسجد هم برای جوانها و نوجوانها برنامه‌های قرآنی داشتند و با اینکه در آن موقع از جهت مادی در مضیقه بودند، برای آنها جایزه‌های خیلی خوبی تهیه می‌کردند؛ مثلاً در آن زمان ساعت، خیلی ارزش داشت و او به عنوان جایزه ساعت می‌داد. شهید سعیدی بسیار تأکید داشتند که اگر هفتة دیگر ببینم شما پیشرفت کرده‌اید، جلسه را ادامه می‌دهم و توجه داشتند که جوانها حتماً کار کنند و پیشرفت داشته باشند. خود من شاهد بودم که چگونه جوانها می‌آمدند و دور ایشان حلقه می‌زدند، مخصوصاً در ایام عزاداریها با آنها عزاداری می‌نمودند. ایشان می‌رفتند پایین مجلس و با بچه‌ها عزاداری می‌کردند و پیوسته می‌فرمودند که به این جوانها خیلی بها بدهید که آنها ستون فقرات این جامعه هستند.

هدیه حفظ قرآن

شهید سعیدی علاقه وافری به حفظ قرآن داشتند. از ایشان نقل شده آن زمان که امام جماعت یکی از مساجد بودند، شخصی برای درخواست کمک نزد ایشان می‌اید، ایشان می‌فرمایند: اگر کل قرآن را حفظ نمایید، خانه مسکونی خود را به عنوان هدیه به شما خواهم داد. 

در حوزه نور

شهید آیت الله محمدرضا سعیدی در همان اوان کودکی دروس ابتدایی را نزد پدر بزرگوارش سیداحمد آموخت و در دوران نوجوانی به لباس روحانیت مزیّن شد. آیت الله سعیدی برای ادامه تحصیلات دینی به مشهد مقدس رفت و منطق و اصول را نزد عالمان برجسته ای چون ادیب نیشابوری، شیخ هاشم و شیخ مجتبی قزوینی فرا گرفت. در همان دوران، مشاهده نابه سامانی های ناشی از استبداد و اختناق رضاخانی و زندگی پردردورنج جامعه، جرقه های خروش انقلابی را در دل او روشن می کرد تا فریادی ماندگار علیه سکوت بیداد شود.

در پرتو خورشید

آیت الله شهید سیدمحمدرضا سعیدی پس از اتمام دروس سطح و بهره گیری از استادان فرهیخته حوزه مشهد مقدس، برای طی مدارج عالی علوم دینی و استفاده از محضر فقهای بزرگ و مراجع عالی قدر به شهر قم هجرت نمود. در روزهای نخست ورود به قم در درس آیت الله بروجردی و نیز آیت الله میرزا هاشم آملی شرکت می کرد. در این هنگام آوازه مجتهدی والامقام به نام «حاج آقا روح الله» او را به محضر درسش کشاند و به محض ورود به درس او، گم شده خویش را یافت. از آن روز به بعد سعیدی دیگر سعیدی نبود؛ مولانایی شد که به شمس خود رسیده بود؛ تشنه ای که به اقیانوس رسیده بود؛ آن هم اقیانوسی با موج های صخره شکن و آب های زلال و گوارا.

رمز موفقیت شهید در یک نگاه

با نگاهی کوتاه به زندگی شهید والامقام سعیدی می توان به این نکته دست یافت که او تمام هستی و عمر خود را در راه اعتلای کلمه حق و ترویج اسلام ناب محمدی وقف نمود. دامنه مبارزات و تلاش های او در راه اسلام و انقلاب چنان گسترده است که به سادگی نمی توان آن را بازگو کرد. اما بی تردید تقوا و شجاعت و خلوص الهی، او را به قله رفیع عشق و شهادت رساند و از همه مهم تر پیروی کامل از سیره اهل بیت علیهم السلام و نیز عشق و اطاعت کامل از ولایت فقیه او را چون ستاره ای در آسمان انقلاب اسلامی فروزان داشت.

دشمنان اصلی ایران و اسلام از منظر شهید

نگرش آیت الله سعیدی به مسائل سیاسی ایران و جهان از همان زاویه ای بود که امام خمینی رحمه الله به آن توجه داشت. او آمریکا و اسرائیل را دشمنان اصلی اسلام و ایران می دانست و چاره اصلی کار را را در ریشه کن کردن و بریدن دست و پای این دو اژدهای مردم خوار از منطقه و ایران می دانست. ایشان در یکی از سخنرانی های خود در سال ۴۵ درباره امریکا و اسرائیل چنین فرمودند: «امریکای استعمارگر در دست یهود اداره می شود. باید این دشمنان بشر را شناخت. ما باید برای مبارزه کردن تشکیلات داشته باشیم و درس مبارزه و دفاع از کشور و دین و علمای دین و مراجع تقلید را یاد بگیریم».

روح مردم خواهی شهید

هنر مردان بزرگ الهی ساده زیستی و غم خواری و همراهی با محرومان است و اگر این هنر همراه با خلوص الهی باشد سلاحی قوی برای فتح دل های مردم و هدایت آنان به راه حقّ و حقیقت خواهد شد. شهید سعیدی نیز از زمره همان رادمردانی بود که روح خود را با این خصائص صفا داده بود. فرزند شهید در این مورد می گوید: «یکی از روزها که از مسجد موسی بن جعفر علیه السلام تهران به منزل آمدند، دیدیم عبا روی دوششان نیست. از او پرسیدیم پس عبایتان چه شد؟ فرمودند: سر راه مرد فقیری را دیدم که از سرما می لرزد؛ عبایم را روی دوشش انداختم. من دیدم که حالا قبا دارم و فعلاً به عبا احتیاج زیادی ندارم. پس نباید فرد مسلمانی از سرما بلرزد و من هم عبا داشته باشم و هم قبا. یکی برایم کافی بود».

امام در کلام سعیدی

همه هستی آیت الله سعیدی در وجود امام خلاصه شده بود و او زندگی را بی خمینی پوچ می دانست و هیچ روزی را بی زمزمه نام او سپری نمی کرد. ایشان درباره عظمت و مقام امام خمینی می فرمایند: «آنچه امام خمینی را پیشوای امت قرار داد غیر از علم و تقوا و شجاعت، ساده زیستی و غمِ محرومین خوردنِ او بود و این اختصاص به ایشان ندارد. هرکس در هر زمانی بتواند این ویژگی ها را در خود جمع کند، بلاشک او مقتدای مردم خواهد شد». و در جای دیگر فرموده اند: «من افتخار می کنم که مدّاح ایشانم و تا جان در بدن دارم از آیت الله خمینی سخن خواهم گفت». تمام این گفتارها حکایت از عشق و معرفت این شهید به امام دارد.

اطاعت کامل از ولی فقیه

تمام وجود شهید سعیدی مملو از عشق به امام خمینی بود و این علاقه و محبت نه از روی احساسات، بلکه آمیخته با شناخت و یقین به شخصیت عظیم ایشان بود و با همین باورِ درست بود که هیچ گاه به خود جرأت نداد یک قدم فراتر از دستور ولی فقیه بر دارد و همین اندیشه تابناک بود که او را بر آن داشت تا در اثری گران بها به معرفی امام و ولیّ خویش از زبان علما و بزرگان بپردازد و چه زیبا کلامی را به نقل از علامه امینی صاحب کتاب عظیم الغدیر در مورد امام خمینی آورده است: «آگاه باشید همانا خمینی ذخیره خداست برای شیعه… دعا کنید [و] با تضرّع از خداوند بقای امام خمینی را بخواهید؛ زیرا تنها همین وجود امام خمینی در اندام رجال شیعه غیرت و شجاعت می دمد».

مبارزات سیاسی و مذهبی شهید

تمام تکاپوی مردان الهی ترویج اسلام است و شهید والامقام آیت الله سعیدی نیز از زمره همان مردان عشق و حقیقت است که تمام هستی خود را در راه احیای اسلام و قرآن وقف کرد. دامنه فعالیت ها و مبارزات سیاسی و مذهبی او چنان گسترده است که از جمله می توان نشر فرهنگ مذهبی و انقلابی از جنوب و شرق تهران گرفته تا تفرش و آبادان، ایجاد تشکیلات منسجم برای اجرای فریضه امر به معروف و نهی از منکر، ایجاد کانون مبارزات انقلابی در مسجد موسی بن جعفر تهران، جذب و هدایت جوانان و مبارزه فرهنگی و سیاسی علیه لایحه کاپیتولاسیون را نام برد.

تاج شهادت

زمانی که مسئله سرمایه گذاری امریکایی ها کیان ملت ایران را تهدید می کرد، شهید والامقام آیت الله سعیدی به خروش آمد و در نامه ای خطاب به علما و بزرگان، آنان را به صادر کردن فتوا علیه این قراردادهای ننگین دعوت نمود و با این عمل خود بر پیکره فاسد دژخیمان پهلوی لرزه انداخت و همین امر موجب دستگیری و انتقال وی به زندان قزل قلعه شد. در بیست خرداد سال ۱۳۴۹ ش پس از ده روز شکنجه شدید، در حالی که عمامه سیاهش را به دور گردنش پیچیده بودند، شربت شهادت نوشید.

مسجد سنگر اسلام

آیت الله سعیدی در یکی از سخنرانی های افشاگرانه ای که در تاریخ ۹/۸/۱۳۴۵ ایراد کردند، فرمودند: «پریروز چند نفر به من گفتند که در صحبت های خود کمی رعایت کنم. در جواب به آنها گفتم: به خدا در زندان خیلی راحت ترم و هیچ ترسی ندارم. اگر دستگاه می خواهد ما صحبت نکنیم بیاید قرآن را از ما بگیرد؛ چون ما تابع قرآن هستیم. آقایان، تا می توانید با یکدیگر متحد بشوید و در محافل و مجالس روضه خوانی حضور یابید؛ چون همین مسجد سنگر اسلام است. با اتحاد و همبستگی جلو ظلم و بی دینی ها را بگیرید».

اثر تبلیغی مجالس امام حسین علیه السلام

شهید سعیدی در یکی از روزهای سال ۱۳۴۸ درباره اهمیت تبلیغ و آثار مجالس عزاداری امام حسین علیه السلام و تحریفاتی که در ارزش های عاشورا به وقوع پیوسته است، چنین می گوید: «ما وسیله تبلیغ نداریم، ولی امام حسین داریم که از طریق مجالس امام حسین می توانیم دین را ترویج کنیم. ولی دست دشمن درصدد تعطیل و یا تحریف مجالس امام حسین علیه السلام است. تعدادی هم هستند که سینه می زنند ولی نماز صبح را نمی خوانند. افسوس که دستگاه روضه خوانی را از دین جدا کرده اند. این موضوع خیلی خطرناک است؛ آخر روضه خوانی برای زنده کردن دین است من نمی دانم این چه وضعی است که برای ما درست کرده اند».

درددلی با امام خمینی رحمه الله

آیت الله سعیدی در مهرماه سال ۱۳۴۴ نامه ای به زبان عربی برای حضرت امام رحمه الله می نویسند که مأموران پست پس از شناسایی آن از ارسال آن به عراق جلوگیری می کنند. در بخشی از این نامه آیت الله سعیدی می نویسند: «ستارگان خاموش و چشم ها آرمیده اند. در حالی که مردم در خوابند و بندگان خدا به مناجات با او مشغول و منتظر رحمت او هستند… من نیز در میان آنان با تو به گونه ای به نجوا ایستاده ام. از آن هنگام که تو را از دست دادیم روح و عزت و زندگی و شرف و همه چیزمان را از دست دادیم. سرورم کار تو [قیام امام رحمه الله [ برای مردم آزمایش بود. خداوند طبقات خبیث را از طیب جدا کرد و به یک باره غربال شدند. تنها برای تو یک چیز مانده است و آن همه چیز است و آن استمداد از ساحت مقدس امیرمؤمنان علیه السلام . ما منتظران فرمان توییم. اگر صلاح را در هجرت بدانید از هر دره عمیقی به سوی تو خواهیم آمد. سپس امیدواریم که از کسانی باشیم که سرورمان خمینی برایشان دعا می کند، هم چنان که ما او را فراموش نمی کنیم».

منبع: سایت حوزه به نقل از فرزندشهید

گفتگو با همسر شهید ایت الله سعیدی

در چه سنی با شهید آیت الله سعیدی ازدواج کردید و چه کسی واسطه این ازدواج بود؟

حاج آقا پدرم هم می گفتند:«آره . دختر دارم، ولی به درد شما نمی خورد. خیلی سن ندارد.» خلاصه با همین شوخی ها، ایشان خواهر شان را فرستادند به خانه ما. چون سید بودند  و روحانی ، حاج آقا خیلی دوستشان می داشتند. مادرم که خیلی شناخت از ایشان نداشتند، مخالت می کردند و دو ماهی طول کشید تا راضی شدند. بالاخره ما را عقد کردند . آقای سعیدی چیزی نداشتند ما هم نداشتیم ولی یک خرده وضعمان بهتر بود و بعضی چیزها را خود حاج آقا برایمان تهیه کردند و در خانه پدر من زندگی می کردیم. حاج آقا می گفتند: «همین جا باشید. خیال می کنم یک پسر دیگر هم دارم.» خلاصه همه چیز به عهده حاج آقا بود تا بعداً که آمدیم قم. در این فاصله هم صاحب یک دختر شدیم. 

موقعی که با ایشان ازدواج کردید، می دانستید اهل مبارزه هستند؟

 

آن موقع آیت الله بروجردی زنده بودند و وضع آن قدرها خراب نبود. بعداز فوت ایشان بود که وضع خیلی خراب شد. حدود نوزده بیست سال داشتم که آقای سعیدی توی خط مبارزه و همراهی با امام افتاد.

 

اولین بار شهید سعیدی علنا درکجا مبارزه خود را شروع کردند؟

مجلسی برای شهید بخارایی و بقیه دوستانشان گرفته بودند وآقای سعیدی سخنرانی می کنند. مأموران می ریزند که ایشان را بگیرند. منزل آیت مرعشی بودند و ایشان مانع می شوند و می گویند بگذارید این ها بروند خانه هایشان و به آقای سعیدی هم می گویند یک کمی احتیاط کنید. چند بار هم مأموران می فهمند که آقای سعیدی دارند سخنرانی می کنند. این حسن آقای ما خیلی بچه زرنگ و باهوشی بود. مأموران که می آیند به آنها می گوید که سخنرانی نمی کند دارد دعای کمیل می خواند ! خلاصه آقای مرعشی نگذاشتند اینها را بگیرند. 

شما در این گونه مواقع چه حالی داشتید؟

یک وقت می دیدی شب، نصف شب مأموران می ریختند توی خانه. من گلایه کردم که چند تا بچه داریم. شما هم یک کمی رعایت کنید  و خلاصه حسابی دردل کردم. خدا رحمت کند آقای سعیدی هیچی نگفتند فردا صبح آمدم. صبحانه درست کنم، دیدم آقای سعیدی لبخند می زنند. پرسیدم: «قضیه از چه قرار است؟» گفتند:« شما که می گویید چرا این کارها را می کنی، دیشب خواب دیدم مجلسی برگزار شده.» اسم یک آقایی را هم گفتند که الان یادم نمی آید. خلاصه ایشان گفت که : «این آقا گفت سعیدی! بیا پهلوی من بنشین. من رفتم پهلویشان نشستم و ایشان گفتند سعیدی! من دیشب حضرت امام حسین(ع) را خواب دیدم که به من فرمودند به سعیدی پیغام بده که با ما باش. ما از تو نگهداری می کنیم.» آقای سعیدی گفتند: «ببینید! امام حسین (ع) به من بی لیاقت بگویند از تو نگهداری می کنیم و من کاری نکنم؟» من گفتم:« دیگر حرفی نمی زنم و هر کاری را که صلاح می دانید بکنید». از آن روز به بعد دیگر هیچی نمی گفتم. 

آخرین بار که برای ملاقات رفتید، چه اتفاقی روی داد؟

آخرین بار، با آقای صالحی رفتم و دخترم طیبه بغلم بود. نرگس سادات شیرخوار بود و او را در خانه گذاشته بودم. رفتم زندان بعد از مدتی دیدم که آمبولانسی از در زندان بیرون آمد. دختر بچه ای به من گفت که یک آدم چهل ساله توی آمبولانس بود. گریه و زاری می کردم و به دلم افتاده بود که خودش است. ملاقات هم که نمی دادند. آمدیم دیدیم خانه را محاصره کرده اند به حاج حسن آقا گفته بودند شناسنامه پدرت را بده بعد هم که محمد همراه آنها رفتند.  

آثار شکنجه هم روی بدن شهید سعیدی بوده؟

بله، همه بدنشان کبود بوده، من هم توی خانه نشسته بودم که هم شوهرم را بردند وهم پسرم را. همسایه ها هم همگی ترسیده بودند و می گفتند به خانه ما نیا و برایمان دردسر درست نکن. ما تا چندین و چند سال همین وضع را داشتیم. داداش ما را هم دائماً می گرفتند و می بردند و شکنجه می کردند.

دوستان صمیمی شهید سعیدی چه کسانی بودند؟

آقای ربانی شیرازی، آقای مشکینی ، آقای خزعلی ، آقای صالحی خوانساری . . . 

بعد از حضور امام در ایران در جلساتی که حضورشان می رفتید، ایشان درباره شهید سعیدی چه می گفتند؟

امام همیشه می گفتند که آقای سعیدی وظیفه اش را انجام داد.من در آن سال ها کسی را مثل آقای سعیدی نداشتم که آن طور مخلصانه در راه دین تلاش کند. خطبه عقد دخترم طیبه خانم و آقای خاتمی را هم امام خواندند.

گفتید که مردم از شما دوری می کردند، چون می ترسیدند که مأموران رژیم اذیتشان کنند. در چنین فضایی، بچه ها چگونه بزرگ شدند؟

 

کوچک بودند و خیلی متوجه نمی شدند، ببخشید که خیلی حافظه ام کمک نمی کند . مشکلات خیلی داشتیم و خیلی چیزها یادم رفته. مسئولیت بچه ها هنوز هم تا اندازه ای روی دوش من هست.خدا را شاکرم که فرزندان خوبی به من داده است. همگی مؤمن و نماز شب خوان هستند .همگی هم احترام مرا خیلی دارند.محمد آقا پنجاه سال هم بیشتر دارد، ولی هنوز خم می شود و دستم را می بوسد. بچه هایم الحمدالله همه شان خوبند. وقتی ضعیف می شوم، همه شان دعا وگریه می کنند که طوریم نشود. چند وقت پیش حالم بد بود، بچه ها که هیچ نوه هایم هم گریه می کردند و اوضاعی درست شده بود. به هر حال من هم خسته و بیمار شده ام. تا خدا چه بخواهد.

منبع: ستاد یادواره شهدای مسجد امام موسی بن جعفر علیهما السلام 

:: موضوعات مرتبط : دسته‌بندی نشده, سرداران شهید روحانی, مطالب ویژه
:: برچسب ها : ,

پاسخ دهید

.:: This Template By : Theme-Designer.Com ::.
.:: Powered By : wordpress ::.