آشنایی با عملیات ها
عملیات سوسنگرد
نویسنده : laz_ayt
شنبه, ۱۹ بهمن ۱۳۹۲

عملیات سوسنگرد از عملیات جنگی ایران در جریان جنگ ایران و عراق بود. این عملیات در محور سوسنگرد به صورت نیمه گسترده در تاریخ ۱۳۵۹/۸/۲۶ به فرماندهی مشترک انجام شد.

:: موضوعات مرتبط : آشنایی با عملیات ها
عملیات ذوالفقار (ضربت ذوالفقار)
نویسنده : laz_ayt
سه شنبه, ۱ بهمن ۱۳۹۲

اولین عملیات پیروزمندانه رزمندگان
عملیات ضربت ذوالفقار در تاریخ ۱۹ دی ماه تا ۲۰ بهمن ۱۳۵۹ با هدف بازپس گیری  ارتفاعات میمک در غرب صالح آباد انجام شد.

ارتفاعات میمک در غرب صالح آباد ، از جمله نقاط مورد اختلاف ایران و عراق در قرارداد الجزایر بود . چون عراق به تعهدات خود عمل نمی کرد ، ایران هم خود را ملزم به حل مسئله ارتفاعات میمک نمی دانست . در ۱۵ شهریور ماه ۱۳۵۹ ، پیش از آغاز هجوم سراسری ، عراق ارتفاعات میمک را اشغال کرد .

:: موضوعات مرتبط : آشنایی با عملیات ها
نویسنده : laz_ayt
سه شنبه, ۲۴ دی ۱۳۹۲

عملیات بیت المقدس ۲ با رمز یا زهرا (س) در محور ارتفاع قمیش – سلیمانیه به صورت گسترده در تاریخ ۲۵/۱۰/۱۳۶۶ به فرماندهی سپاه انجام شد.
این عملیات که تا دوم بهمن همان سال به طول انجامید درمنطقه عمومی ارتفاعات قمیش و سلیمانیه آغازشده بود .

:: موضوعات مرتبط : آشنایی با عملیات ها
عملیات‌ ظفر ۵ (نامنظم)
نویسنده : laz_ayt
دوشنبه, ۲۳ دی ۱۳۹۲

عملیات‌ ظفر ۵ (نامنظم)

عملیّات ظفر ۵ در تاریخ ۲۲/۱۰/۶۶ با رمز مقدس «یا‌زهرا(س)» در عمق ۲۰۰ کیلومتری خاک عراق (استانهای کرکوک، دهوک و دیاله) با هدف انهدام مراکز نظامی دشمن شروع می‌شود.

رزمندگان اسلام متشکل از تیپ مالک اشتر و گردان شهادت ـ که از مدتها قبل نزدیک مرز ترکیه و در میان کوهستان آماده حمله بودند ـ با همکاری حزب دمکرات کردستان عراق در نخستین ساعات بامداد از سه محور (عمادیّه دیرلوک، دیرلوک ـ شیلادیزه وکلاتی ـ دیرلوک) به مواضع دشمن یورش می‌برند.

رزمندگان اسلام در محور اول با هجوم به پایگاههای مستقر در اطراف شهر دیرلوک، واقع در استان دهوک، ضربات سهمگینی به دشمن وارد می‌آورند و کلیة راههای ارتباطی از جمله جادة مهم عمادیه ـ دیرلوک را قطع و هرگونه عکس‌العمل را از بعثیان سلب‌می‌کنند و پس از قلع و قمع ارتش عراق، پیروزمندانه وارد شهر دیرلوک می‌شوند. مراکز دولتی، نظامی، ساختمان استخبارات مرکز حزب بعث و بخشداری این شهر به آتش کشیده می‌شود و رزمندگان با حمله به پایگاههای مستقر بر کوههای مشرف به دیرلوک ۴ مقر گردان را تصرف می‌کنند و علاوه بر کشته و زخمی ‌کردن بیش از ۵۰۰ نفر از دشمن، تعداد ۲۶۰ تن از آنها را به اسارت در‌می‌آورند. همچنین ۳۶ پایگاه حفاظتی مشرف بر شهر را منهدم می‌کنند و تعداد ۷ دستگاه خودرو نظامی، یک دستگاه نفربر زرهی صدها قبضه سلاح سبک و نیمه‌سنگین را به غنیمت می‌گیرند.

رزمندگان عمل‌کننده در محور دوم، پایگاه مندلیه در ۷ کیلومتری شهر کرکوک در ۱۵۰ کیلومتری عمق خاک عراق را مورد حملة بی‌امان خود قرار‌«ی‌دهند و ضربات سختی در این محور به دشمن وارد می‌آورند. تکاوران تیپ ۷۵ ظفر و نیروهای حزب دمکرات کردستان عراق، در محور دوّم به گردان ۱۶ از تیپ ۲۲ حمله می‌کنند وعلاوه برکشته و مجروح کردن ۲۰۰ نفر از دشمن، ۸۰ نفر از آنها را نیز به اسارت می‌گیرند. همچنین چندین دستگاه تانک و نفربر، ۲۰ دستگاه کامیون و دیگر ادوات نظامی دشمن را در این محور منهدم می‌کنند.
نیروهای تحت امر قرارگاه رمضان در محور سوّم، همزمان با محور اوّل، مراکز فرماندهی، ستاد، ترابری مهندسی، مخابرات و دیگر مراکز لشکر ۲۱ عراق را واقع در منطقة «میدان» (استان دیاله) به میزان ۴۰ درصد منهدم می‌کنند. تعداد ۷ دستگاه لودر، ۲۶ دستگاه خودرو‌نظامی و یک انبار مهمات به آتش کشیده‌می‌شود و بیش از ۱۵۰ تن از افراد بعث به هلاکت می‌رسند.
تکاوران تیپ ۷۵ ظفر سپاه‌پاسداران و نیروهای حزب دمکرات کردستان (شاخه سلیمانیه)، در جریان یک کمین در محور سلیمانیه ـ کرکوک، ۳۰ تن دیگر را به هلاکت می‌رسانند و ۸ تن را به اسارت می‌گیرند.

مرحله‌ دوّم عملیّات ظفر ۵

مرحله دوم این عملیّات، در نخستین ساعات بامداد مورخ ۲۳/۱۰/۶۶ آغاز می‌شود و قوای اسلام باشنیدن رمز مبارک «یازهرا(س)» اقدام به پیشروی در محورهای دیرلوک ـ شیلادیزه و دیرلوک ـ عمادیّه می‌کنند. رزمندگان تحت امر قرارگاه در زیر بارش شدید برف، هجمه خود را در خطوط منتهی به شهر عمادیّه (در ۳۰ کیلومتری شهر دیرلوک) گسترش می‌دهند و خسارات و تلفات جدیدی را بر دشمن شکست خورده وارد می‌آورند و یک پل مواصلاتی را در این محور منهدم می‌کنند.
رزمندگان جان‌برکف در درگیری با نیرهای کماندویی عراق، ۷۰۰ تن از آنها را کشته وزخمی می‌کنند و عده‌ای را به اسارت در‌می‌آورند و در مسیر پیشروی، کلیة پایگاهها و پاسگاههای حفاظتی دشمن را نابود می‌کنند. همچنین قلعة مستحکم موسوم به کوائی را در ۱۰ کیلومتری عمادیّه به تصرف درمی‌اورند که نفرات آن کشته، زخمی و یا اسیر می‌شوند. شهر شیلادیزه نیز در ۲۰ کیلومتری جنوب شرقی شهر دیرلوک، هدف تهاجم رزمندگان اسلام قرار می‌گیرد و نیروهای مشترک، طی نبردی سنگین بیش از ۴۰ پاسگاه و پایگاه دشمن را منهدم می‌کنند و بر ارتفاعات مشرف به شهر شیلادیزه مستقر می‌شوند. نیروهای هوایی عراق درحالی که نبردی سنگین در زمین جریان دارد، اقدام به حملات پراکنده می‌کند که یک فروند سوخو ۲۲ آنان هدف آتشبار ضدهوایی قرار می‌گیرد و خلبان آن به اسارت رزمندگان اسلام در‌می‌آید.

نفوذ به‌ عمق۲۰۰ کیلومتری‌ جبهه‌ دشمن‌

در طی‌ سال‌۱۳۶۶ قرارگاه‌ «رمضان» سپاه‌ پاسداران‌ انقلاب‌ اسلامی‌ با اجرای‌ چند رشته‌ عملیات‌ پی‌درپی‌ و نفوذی، دشمن‌ را در محور شمالی‌ جبهه‌ جنگ‌ مضطر نموده‌ و توان‌ بالایی‌ از فرماندهان‌ ارتش‌ عراق‌ را به‌ محورهای‌ کوهستانی‌ کردستان‌ عراق‌ معطوف‌ کرد.

در این‌ میان، نقش‌ معارضان‌ کرد عراقی‌ بخوبی‌ کارگشا بود و همکاری‌ با ایشان، پیروزی‌های‌ فراوانی‌ را برای‌ ایجاد سر در گمی‌ دشمن‌ و بهره‌برداری‌ نیروهای‌ خودی‌ در خطوط‌ پدافندی‌ جبهه‌ شمالی‌ به‌ همراه‌ داشت. عملیات‌ ظفر۵ در همین‌ راستا و به‌ صورت‌ تهاجمی‌ و با اجرای‌ آتش‌ در شامگاه‌۲۲ دی‌ ماه‌۱۳۶۶ به‌ صورت‌ محدود و نامنظم‌ آغاز شد. نیروهای‌ خودی‌ با شنیدن‌ رمز «یا زهرا(سلام‌ الله‌ علیها)» با نفوذ به‌ عمق‌۲۰۰ کیلومتری‌ در پشت‌ مواضع‌ دشمن، واقع‌ در استان‌های‌ «دهوک»، «کرکوک» و «دیاله» به‌ انهدام‌ چندین‌ مرکز نظامی‌ ارتش‌ عراق‌ پرداختند.

طی‌ این‌ عملیات‌ نیروهای‌ عمل‌ کننده‌ موفق‌ شدند۳۶ پایگاه‌ حفاظتی‌ دشمن‌ بر بلندی‌های‌ مشرف‌ بر شهر «دیرلوک»، مرکز فرماندهی‌ و ستاد ترابری‌- مهندسی‌ و مخابراتی‌ لشکر عراق، پایگاه‌ و پاسگاه‌های‌ دشمن‌ در مسیر شهرهای‌ «شیلادیزه» و «عمادیه» و مراکز دولتی‌ و نظامی‌ دشمن‌ از جمله‌ مرکز استخبارات‌ حزب‌ بعث‌ در منطقه‌ را منهدم‌ ساخته‌ و تعدادی‌ از تجهیزات‌ و ادوات‌ دشمن‌  را نابود سازند.

همچنین‌ در این‌ عملیات ‌۴ گردان‌ حفاظتی‌ شهر دیرلوک‌ عراق‌ متلاشی‌ شده‌ و ۲۰۰۰ تن‌ از نیروهای‌ دشمن‌ کشته‌ و زخمی‌ و اسیر شدند . ۳ دستگاه‌ نفربر زرهی، یک‌ قبضه‌ ضدهوایی، دو قبضه‌ خمپاره‌انداز، صدها قبضه‌ سلاح‌ سبک‌ و مقدار فراوانی‌ مهمات‌ دشمن‌ نیز به‌ دست‌ نیروهای‌ خودی‌ افتاد.

*******************

نزدیک صبح به یک پایگاه در کوه های قره داغ رسیدیم تعدادی از نیروهایمان از قبل در آنجا مستقر بودند با رسیدن ما چند ساعت بعد نیز مسئول منطقه برادر رجائی از مقر فرماندهی مالبند ۱ آمده بودند . گوئی در بعضی مسائل سیاسی اختلافی با رهبران کرد خصوصا با یه کتیها پیش آمده بود و بدین دلیل آنجا را تخلیه کرده بودند و به این پایگاه روی کوه های قره داغ آمده بودند کمی پایین تر از مقر ما مقر فرماندهی یکی از رهبران کرد منطقه ( فکر می کنم کاک احمد نام داشت ) که نام اصلی ایشان رضایی بود و بعد ها از فرماندهان ارشد حفاظت اطلاعات سپاه شدند .

در پایگاه تجهیزات رفاهی بسیار ناچیزی بود  . شب را کنار صخره ها خوابیدیم شال کمر کردی که چند متر بود و پارچه اش هم ضخیم بود زیر و رویم انداختم و به دلیل خستگی و کوفتگی بدنم خیلی سریع به خواب عمیق فرو رفتم . روز بعد کمی منطقه را وارسی کردم کوههای اطراف و موقعیت خودمان و مقداری نیز با بچه ها آشنا شدم و صحبت کردم همانطور که گفتم اکثرا بچه های مازنداران بودند تعدادی نیز از بچه های تهران و لرستان بین آنها بود .

روز بعد نزد برادر رجائی (رضا البته این نام مستعار بود ) رفتم . اولین برخوردمان جالب و خنده دار بود و تاکنون نیز هر وقت یادم می آید خنده ام می گیرد .ایشان جلوی اتاقک سنگی کوچکی که مقر فرماندهی بود ایستاده بود  و با برادر نوروزی از بچه های محله آذری تهران صحبت می کرد من که نزدیک شدم و می خواستم صحبت کنم یکباره ایشان با پارچها شروع به زدنم کرد . خصوصا روی شانه و پشت و تا حدی هم محکم می زد من خیلی گیج شدم خدایا یعنی چه این دیگر چه خوشامدگویی و رفتاری است  من خیلی شوخ بودم ولی کسی را که اصلا نشناسم و برای اولین بار اینطور جدی نمی زنم . این کار یک دقیقه ای ادامه داشت و بعد رتیل بزرگی به اندازه کف دست روی  زمین افتاد . تازه آنوقت متو.جه قضیه شدم روی بازوی من رتیل بزرگ و خطرناکی بوده و من متوجه نشته بودم . به محض مراجعه جهت صحبت برادر رجائی آن را دیده و نخواست به من هم بگوید که وحشت کنم و با لباسش آن را روی لباسهایم انداخت .

بعد از این ماجرا و کمی خوش و بش و احوالپرسی نامه حاج آقا مقدم را تحویل ایشان دادم ایشان مطالعه کرد و کمی مکث کرد و بعد جواب داد : شخصی که شما باید با او هماهنگ و همکاری کنید . فردا یا پس فردا به اینجا می آید باید صبر کنید ایشان بیاید و با ایشان هماهنگ کنید . یکی دو روز به استراحت و آشنایی با دوستان آنجا گذشت . بچه های مخلص و شجاعی بودند . چند نفرشان بچه روستا بودند و روحیه ای پاک و باصفا داشتند سعی کردم از هرکدام مطلبی یاد بگیرم خصوصا تخریب چی ها و بچه های اطلاعات  . درد پایم نیز کمی آرام گرفت . شب ها تا بالای ارتفاع می آمدم  و منظره شهرک هواپیما ( این اسمی بود که بچه ها روی آن گذاشته بودند  چون شب که چراغ های شهرک روشن می شد شبیه یک هواپیما بود ) را نگاه می کردم و تردد نیروهای عراقی را زیر نظر داشتم .
( در مناطق کوهستانی غرب و شما غرب عقرب رو رتیل و مار فراوان وجود داشت و برای نیروهای چریکی که شب در کوه و روی زمین می خوابیدند ، این یک مشکل جدی بود . )

توجیه منطقه

چند روز بعد بالاخره مسئول اطلاعات داخل آمد . نامش برادر حمزه بود . از اهالی شمال بود . شخصی حدودا ۳۰ الی ۳۵ ساله با قدی بلند و چار شانه آدم محتاط و با تجربه ای بود . بعد ها فهمیدم که قبلا مسئول اطلاعات منطقه مریوان بوده است . جوانی خوشرو و شاد به نام صالح همراه او بود . اهل اصفهان بود و با لجهه غلیظ صحبت می کرد . بعد ها با هر دویشان خیلی صمیمی شدم . بعد از صحبت با برادر رضا رجایی و مطالعه نامه حاج آقا مقدم ایشان کمی با من صحبت کرد و قرار شد از روزهای آینده همراه برادر حمزه توجیه منطقه و اهداف را شروع کنیم . اینطور که مشخص شده بود  قرار بود به زودی نیروهایی که از ایران آمده بودند همراه نیروهای حزب سوسیالیست کردستان عراق شاخه سلیمانیه ( نیروهای حاج محمود) عملیات مشترکی انجام دهند و قرار بود اهداف عمده ای که در منطقه وجود داشت بطور همزمان توسط توپهای دوربرد گلوله باران شوند و اهداف در دسترس مرزی نیز از داخل ایران توسط توپ ۱۳۰ م م و کاتیوشا مورد هدف قرار گیرند . من باید تا آماده شدن مقدمات به آشنایی اهداف و توجیه منطقه و راهها می پرداختم از روز بعد همراه برادر حمزه ( اسم مستعارشان بود ) و صالح و راهنمای  کرد به منطقه دشت شهرزور رفتیم این دشت از نظر جغرافیایی در جنوب شرقی سلیمانیه واقع است و شامل منطقه وسیعی می شود که شهر حلبچه نیز در داخل همین دشت واقع می شد . اهدافی که باید روی آنها کار می کردم حدودا هفت موقعیت و پادگان مختلف بود که هر کدام دارای حساسیتهایی بود .

از جمله اینکه اهداف پادگان بزرگی که مقر لجستیک و پشتیبانی سپاه یکم عراق بود در شمال اربت و پادگانهای کانی پانکه و چناق چیان که یک مرکز مخابراتی عظیم بود . بزرگترین مرکز مخابراتی و شنود در جبهه شمال ) که تردد عناصر منافقین ( پاترولهای سفید رنگ که عموما منافقین در داخل آن عراق با آن تردد می کردند ( جهت شنود در آنجا مشاهده می شد .
کانی پنکه نام روستایی بود که این پادگان در نزدیکی آن واقع بود. کانی که در کردی نام چشمه است و نام بسیاری از کوهها و مناطق و ترکیب با این کلمه حاصل می شوند مانند کانی مانگا – (چشمه گاو)
طبق اطلاعات واصله مستشاران روسی در آن مشغول به کار بودند و گفته می شد چندین طبقه زیر زمین بود در اطراف این مرکز چهار دکل بزرگ مخابراتی بود و اطراف پادگان نیز مقرهای نگهبانی بود . این مقر مورد محافظت شدید بود . روستاهای اطراف آن را نیز از سکنه تخلیه کرده بودند و خودروهای گشتی در اطراف پادگان گشت می زدند . یک پادگان بزرگ نیز در شمال غربی شهر اربت بود که تعداد بسیار زیادی نیروی عراقی آنجا حضور داشتند .

شناسایی اهداف

چند روز بعد برادر حمزه و صالح جهت کاری جدا شدند و من نیز همراه راهنمای کرد کاک عطا که آدم جالب و خونسرد و دنیا دیده ای بود و چهار نفر محافظ به دیدن منطقه و تردد در منطقه مشغول شدم . شبها در پایگاه های مربوط به کردها یا در پایگاه قره داغ می خوابیدم . در پایگاه های کردها نیز برخوردهای جالبی می دیدم . می دیدم چطور از سادگی و پایین بودن  سواد مردم مستضعف کردستان سوء استفاده شده است و می دیدم که همه گروه ها دارند با این مردم بازی می کنند .  چه دولت عراق که بلایی نبود که سر کردها نیاورد و چه حامیان کرد ، کمونیست ها ( شیوعی ها ) و یا سوسیالیست ها و یه کتی ها و دموکرات ها می دیدم که رهبران آزادیخواه کردها خود چیزی غیر از خان و خانزاده ها نبودند که بر سر قدرت دعوا داشتند .

سالی ۱۱ ماه رادر خارج از کشور و کشورهای اروپایی و آمریکا به سر می بردند و آنجا برای خودشان بساطی داشتند در حالی که مردم روستاهای کرد نشین داخل عراق مردمی مهربان و خونگرم و مهمان نواز بودند، مردمی که در کمال رنج و مشقت و با کمترین امکانات زندگی می کردند و در تحریم عراق به سر می بردند . خانه و کاشانه شان تخریب شده بود . در روستایی شاهد بودم کمونیست ها در مسجد روستا پایگاه زده بودند و عکس لنین و مارکس و علامت داس و چکش آویزان کرده بودند و جوانی را دیدم که آنجا نماز می خواند اهل تسنن بود . بعد از نماز چند لحظه ای با او صحبت می کردم . از او پرسیدم جزو کدام حزب است گفت حزب کمونیست ها (شیوعی ها ) تعجب کردم . گفتم : می دانی شیوعی ها چه میگویند و چه می خواهند . گفت : کمونیست یعنی مبارزه با صدام و آزادی کردستان و تشکیل کردستان ( گوره) بزرگ . گفتم  می دانی در مورد اسلام و پیامبر چه می گویند ؟ گفت نه . مگر چه می گویند ؟ کمی که برایش توضیح دادم باور نکرد گفت اشتباه می کنی اینطور نیست . بعد از کمی صحبت در کمال تعجب از او دور شدم می دیدم که چقدر از سادگی و سطح پایین سواد سوء استفاده کرده اند .

نمونه این بر خورد را چندین بار با اعضاء حزب سوسیالیت کردستان مشاهده کرده بودم بدون هیچ آشنایی با سوسیالیست عضو حزب بودند . تنها در یکی از پایگاهها که در دامنه شمالی قره داغ بود با دو نفر برخورد کردم که از تئوریسین های حزب بودند و چند ساعتی با آنها بحث کردم که البته کل بحث آنها این بود که ما بخاطر خلق و آنچه خلق می خواهد مبارزه می کنیم . و هر چه خلق بخواهند ما در آینده نیز همان را انجام خواهیم داد .
یک هفته ای به توجیه منطقه گذشت . بعد دوباره به پایگاه قره داغ برگشتم برادر رجایی جهت اموری برای چند روز از پایگاه رفت و یکی از برادران بنام برادر قاسمی که از اهالی بهشهر بود را به جای خود گذاشت چند روز بعد گروهی از برادران حزب الدعوه عراق که از بغداد آمده بودند . در مقر مهمان ما شدند . گویی از نیروهای اطلاعاتی این حزب بودند چون من قبلا مدت زیادی با برادران عرب زبان عراق هم سنگر بودم خیلی زود با آنها گرم شدم . من مدتی در جزایر شمالی مجنون و منطقه دریاچه ام النعاج ( بحیره ام النعاج ) با برادران اطلاعات شناسایی  لشکر ۹ بدر که عمدتا شامل مجاهدین عراقی بودند ؛ همسنگر بودم و بین آنها دوستان بسیار صمیمی داشتم و مقداری نیز زبان عربی با لهجه عراقی یاد گرفتم . بعد ها بعضی از آن دوستان از جمله ابومصطفی شهید شد و با بعضی شان نیز تا مدت ها مراوده داشتم . از جمله (ابوباقرازرقی) به هر حال مدتی با این دوستان صحبت کردم روز بعد نیز اتفاق جالبی افتاد . نیروهای ما پدر و پسر ایرانی عرب زبانی که از زندان بعثی ها در بصره فرار کرده بودند را در کوهها پیدا کردند و به پایگاه آوردند . ماجرای جالبی داشتند روز بعد که کمی استراحت کردند چگونگی فرار خود را توضیح دادند .

این پدر و پسر در جریان تجاوز عراق در اوایل جنگ به خرمشهر اسیر شده بوندند و در زندانی در شهر بصره زندانی بودند . به دلیل اینکه در بصره اقوام داشته اند و عرب زبان نیز بوده اند توانسته اند با خارج از زندان ارتباط برقرار کنند و به وسیله مخفی شدن در یک تانکر آبرسانی از زندان فرار کرده بودند . به کمک اقوامشان به بغداد آمده بودند و از آنجا به کرکوک و بعد طبق آدرسی که داشته اند به امام جماعت مسجدی در کرکوک مراجعه کرده و جریان را گفته بودند و از او جهت انتقال به ایران کمک خواسته بودند . او نیز به طور مخفیانه با یک قاچاقچی تماس می گیرد و ارتباطی بین این دو نفر و آن قاچاقچی بر قرار می کند که در مقابل گرفتن مقداری پول آنها را به ایران منتقل کند . آنها نیز پولی را که در بصره توسط اقوامشان تهیه شده بود به او می دهند . ولی قاچاقچی بی انصاف پول را می گیرد . و بعد از ساعتها پیاده روی آنها را در کوه های قره داغ داخل عراق رها می سازد و یکی از شهرک های عراق را نشان می دهد و می گوید آنجا ایران است بقیه راه را خودتان بروید .

خوشبختانه این اشخاص به نیروهای ما برخورده بودند و به مقر منتقل شدند پدر که پیرمردی با سن بالای ۶۰ سال بود و خیلی نحیف و لاغر شده بود ، به سختی راه می رفت . روزهای بعد چند نفر دیگر از مجاهدین عراقی نیز به مقر ما آمدند و من اکثر روزها استراحت می کردم و شبها را به شناسایی و گشت زنی در منطقه می پرداختم .
چند روز بعد نیز تعداد نیروهایمان که در مقر مالبند ۱ مستقر بودند به ما ملحق شذدند و آنجا  را تخلیه کردند . تعداد افراد در پایگاه داشت زیاد می شد و این مسئله مشکلاتی را از نظر تدارکات و برخوردهای شخصی ایجاد می کرد . کمی اختلاف بین بچه ها و مسئولین داشت بروز می کرد که البته از عوارض وضعیت روحبی و کمبود امکانات و شرایط سخت بود . دوری از خانواده و کشور و شرایط دشوار ایزوله و عدم تحرک باعث شده بود نیروها ناراضی و بهانه جو شوند . بین برادر قاسمی و نیروها داشت اختلاف جدی رخ می داد . چند روز بعد برادر رجایی نیز برگشت و مقداری اوضاع را آرام کرد .

شروع عملیات
رفت و آمد و صحبتهایی بین مسئولین با یکی از رهبران کرد که مقرش نزدیک مقر ما بود انجام می شد و نشان از نزدیک شدن عملیات مورد نظر نیروها بود . این عملیات ها از نوع ایذایی بود که هر چند مدت در منطقه انجام می شد . تا امنیت را از نیروهای عراقی بگیرد و روحیه ای نیز به مبارزان کرد بدهد . در این مورد خاص این عملیات همزمان با تهاجم آتش باری توپخانه دور برد ما به اهداف مورد نظر انجام می شد . قرار بر این شده بود که ابتدا قبل از عملیات مجاهدین عراقی عرب و سایر نیروهای غیر عملیاتی از منطقه خارج شدند و به ایران منتقل گردند . تعدادی از نیروها و مجاهدین عراقی و نیروهای اطلاعات از پایگاه قره داغ راه افتادیم و به طرف پایگاه اولیه در دشت حرکت کردیم در بین راه با یکی از نیروهای قرارگاه که از اهالی مشهد بود و مسئول تدارکات نیروها بود آشنا شدم و همچنین با برادر کریمی از اهالی شمال آشنا شدم . البته اکثر اوقات را با برادر حمزه و صالح می گذراندم .

برادر حمزه که متوجه زخم انگشتان پاهایم شده بود لطف زیادی به من نمود و در بین راه در یکی از روستاها یک جفت کفش مناسب ورزشی قهوه ای خیلی راحت برایم خریداری نمود . کم کم به پیاده روی عادت کرده بودم و مانند روزهای اول اذیت نمی شدم . در بین راه دوست مشهدی ام که مسئول تدارکات بود شکلات جنگی و سایر تدارکات را بین گروه تقسیم نمود .و من شکلاتهایم را به برادر کریمی که پشت سرم حرکت می کرد تعارف کردم و متوجه شدم به من بیشتر از سایرین شکلات داده است که به او تذکر دادم .
آنجا به سایر نیروهای خودمان و نیروهای کرد برخورد کردیم که داشتند آماده عملیات می شدند  تیم نیروهای اطلاعاتی نیز مشغول شناسایی اهداف و راهها و نیز بررسی میادین مین اطراف اهداف بودند یکی از برادران (برادرحسن ) مسئول تخریب و بررسی میادین مین بود . یک شب قرار شد نیروها آماده انتقال شوند پاسی از شب گذشته بود و دوستان که قرار بود به ایران بروند حرکت کردند . یک ساعتی از حرکت آنها نگذشته بود که دیدیم با وضع بسیار پریشانی برگشتند تقریبا همه شان چند ترکش خورده بودند . یکی از برادران مجاهد عراقی را دیدم که نیمی از بازویش با ترکش رفته بود و مقداری نیز از گوشت دست او آویزانبود .
کمی گذشت و سایرین نیز آمدند موضوع را پرسیدم گویی اینکه در هنگام عبور از کنار یکی از پایگاه های نیروهای دشمن اشتباها وارد میدان جدیدی شده بودند و چند مین والمر منفجر شده بود و اکثرا ترکش خورده بودند و من متوجه عدم حضور برادر کریمی شدم و از سایر اعضاء گروه پرسیدم کس دیگری همره شما بوده است که جا مانده باشد .آنها گفتند : آری دو نفر در میدان مین مانده اند یک نفر راهنمای اصلی کرد و دیگری یکی از نیروهای ما . یک نفر از افراد کرد و برادر حسن که اهل شمال بود همراه چند نفر دیگر آماده شدند و به محل انفجار رفتند . متاسفانه دشمن به دلیل انفجار مین حساس شده بود و تیر اندازی های پراکنده ای را شروع کرده بود و کار برادران را سخت کرده بود به زحمت توانسته بودند برادر کریمی که شدیدا زخمی شده بود را بوسیله یک نردبان کوچک به روستا منتقل کنند ولی پیکر راهنمای کرد که شهید شده بود در میدان مین ماند . برادر علی کریمی را به داخل اتاق منتقل کردند .

من و تعدادی از دوستان اطلاعات شروع کردیم  به بستن زخم ها وجای ترکش ها ابتدا با چای زخم را می شستیم و بعد با پارچه و باند روی زخم ها را می بستیم . تعداد زخم ها بسیار زیائ بود چون گویی مین که از نوع والمر جهنده بود تقریبا در ارتفاع یک متری زمین درست جلوی برادر کریمی منفجر شده بود از نوک پاها تا شانه و صورت او همه پر از ترکش بود زخم ها را می بستیم ولی یک زخم عمیق روی سینه نزدیک قلب داشت که ما را نا امید کرد . برادر کریمی که نیز درد شدیدی داشت . چون ما هیچ مسکنی نداشتیم . دائما ناله می کرد و آب می خواست . به دلیل زخمها و خونریزی به او آب نمی دادیم با لهجه مازندرانی برادر جمال را صدا کرد و درخواست آب کرد و نیز کمی صحبت کرد و بعد کم کم آرام شد . مدت زیادی نگذشت که یکی از برادران اطلاعات آئینه ای جلوی دهان برادر کریمی گذاشت و بعد درنور چراغ به آن آئینه نگاه کرد . اثری ا ز باز دم نفس روی آئینه نبود . بعد با اندوه از ما خواست برادر کریمی را به سوی قبله بخوابانیم .

با اینکه چند روزی از ماجرای دوستیمان بیشتر نمی گذشت و تا به حال نیز دوستان زیادی بر زانوی من شهید شده بودند ولی نمی دانم باز چرا شهادت این عزیرزان برایم سخت بود . روز بعد توسط کردها مذاکراتی با مسئولین محلی در خصوص تحویل جنازه پیرمرد راهنما انجام شد و قرار شد جنازه را تحویل دهند . کردها به دلایل قومی و ناسیونالیستی حتی کردهایی که با رژیم عراق همکاری داشتند باز هم هوای سایر کردها را داشتند و اکثرا در خیلی از موارد به آنها کمک می کردند . پیکر شهید کریمی نیز چند روزی ماند و بعد باقاطر به ایران منتقل شد . روزهای بعد بنا به دلایلی در تعقیب و گریز بودیم . نیروهای عراقی با امکانات و سلاح به روستاهای مجاور و روستایی که در آن بودیم هجوم آورد ه و ما نیز مجبور بودیم همراه سایر نیروها مکان را تخلیه کنیم و در جنگل ها به سر بریم چند تیم مختلف تشکیل شد من همراه سایر برادران اطلاعات بودم برادر مسعود ضیایی و رحمانی و حمزه و سایرین نیز با تیم ما بودند خود برادر رجایی نیز همراه تیم ما بود چند گوسفند در مقر داشتیم که آنها را هم با  خودمان بردیم روز بعد در کنار یک جنگل اطراق کردیم . یکی از برادران اطلاعات که از جبهه های کمیته ( لشکر ۲۸ روح ال.. ) بود بنام مجید عرب حلوایی که اهل شهر ری بود گوسفندها را ذبح کرد و غذایی درست کردیم .

در این روزها بنا به دلیل ضعف جسمی شدید مریض شده بودم و به سختی راه می رفتم و از طرفی به دلیل راهپیمایی طولانی مجددا پاهام زخم شده بود و خون به بیرون جوراب و کفش می زد با عنایت و توجه برادر رجایی و رسیدن به وضع غذایی ام حالم بهتر شد و. چند روز بعد در آستانه شروع عملیات قرار گرفتیم من همراه برادر حمزه و صالح و یکی دیگر از برادران اطلاعات جدا شدیم و به روستایی رفتیم و آنجا چند تن از اکراد از جمله کاک عطا به ما ملحق شدند . شناسایی قبلا انجام شده بود و اهداف را می شناختیم ولی به دلیل اینکه هنوز حالم کاملا خوب نشده بود سرحال بودم و دقت کاریم کم بود . بعد برادر حمزه و صالح جدا شدند من با کردها تنها ماندم .

 نتایج عملیّات
تأسیسات منهدم شدة دشمن:
مراکز دولتی و نظامی از جمله مرکز استخبارات حزب بعث
۳۶ پایگاه حفاظتی دشمن در ارتفاعات مشرف بر شهر دیرلوک.
مرکز فرماندهی و ستاد ترابری مهندسی و مخابراتی لشکر ۲۱ عراق.
پایگاهها و پاسگاههای دشمن در مسیر شهر شیلادیزه و عمادیّه.
یگانهای منهدم‌شدة دشمن:
۴ گردان حفاظتی شهر دیرلوک.
تجهیزات منهدم‌شدة دشمن:
یک فروند هواپیما.
۴۶ دستگاه خودرو سبک و سنگین.
۷ دستگاه لودر و بولدوزر.
یک انبار مهمات.
غنایم:
۳ دستگاه نفربر زرهی.
یک قبضه ضدهوایی.
دو قبضه خمپاره‌انداز.
صدها قبضه سلاح سبک.
مقدار زیادی مهمات.
تعداد کشته و زخمی دشمن:
بیش از ۱۵۰۰ نفر.
تعداد اسرا:۵۰۰ نفر

خلاصه گزارش عملیات :

نام‌ عملیات: ظفر ۵ (محدود و نامنظم)
زمان‌ اجرا: ۲۲/۱۰/۱۳۶۶
تلفات‌ دشمن‌: ۲۰۰۰ (کشته، زخمی‌ و اسیر)
رمز عملیات: یا زهرا(سلام‌ الله‌ علیها)
مکان‌ اجرا: عمق‌۲۰۰ کیلومتری‌ در پشت‌ مواضع‌ دشمن‌ در استانهای‌ شمالی‌ خاک‌ عراق‌
ارگان‌های‌ عمل‌کننده: رزمندگان‌ قرارگاه‌ برون‌ مرزی‌ رمضان‌ و معارضان‌ کرد عراق‌
اهداف‌ عملیات: انهدام‌ چندین‌ مرکز نظامی‌ ارتش‌ عراق‌

نقشه عملیات

:: موضوعات مرتبط : آشنایی با عملیات ها
عملیات کربلای ۶
نویسنده : laz_ayt
دوشنبه, ۲۳ دی ۱۳۹۲

عملیات کربلای ۶
عملیات کربلای شش در روز ۲۳ دی ماه سال۱۳۶۵ ، با رمز یا فاطمه الزهراء‌ (س) در منطقه عمومی سومار( به وسعت تقریبی ۱۰۰ کیلومتر مربع) آغاز شد.
رزمندگان اسلام با عبور از موانع گوناگون از جمله میدان‏های وسیع مین، سیم‏های خاردار و تله‏ های انفجاری، به دشمن بعثی یورش بردند و پس از شکستن خطوط و مواضع دشمن، بیش از ۶۰ کیلومتر از خاک میهن اسلامی را آزاد کردند.
در این عملیات علاوه بر آزادی ارتفاعات منطقه، تعداد یازده فروند هواپیما، دو فروند هلی‏کوپتر، بیست دستگاه تانک، تعداد زیادی خودرو و چندین انبار مهمات منهدم و علاوه بر انهدام پنج گردان و پنج تیپ دشمن، تعداد سه هزار نفر از مزدوران بعثی کشته و زخمی شده و تعدادی تانک و نفربر و انواع سلاح‏های سبک و سنگین به غنیمت سربازان اسلام درآمد.
این عملیات را رزمندگان جان برکف نیروی زمینی ارتش جمهوری اسلامی ایران به منظور آزادسازی ارتفاعات مهم شمال شرقی نفت شهر طراحی و اجرا کردند. جغرافیای طبیعی نفت شهر و ارتفاعات مرزی منطقه این شهر را از موقعیت نظامی مستحکم تری بر خوردار کرده است . در آغاز هجوم ارتش عراق مدافعان اندک نفت شهر با اتکا به این ارتفاعات بیش از ۴۸ ساعت مقاومت کردند .
نفت شهر در دوم مهر سال ۱۳۵۹ اشغال شد و تا آخر جنگ در اشغال دشمن ماند . در عملیات کربلای ۶ برای آزادی نفت شهر و تصرف نفت خانه عراق تلاشی صورت گرفت اما نتیجه ای حاصل نشد . در این عملیات گروهان های پیاده ، زرهی و هوابرد ارتش جمهوری اسلامی ایران حضور داشتند . نتیجه عملیات کربلای شش ، کشته و زخمی شدن ۳هزار نفر از افراد دشمن و همچنین منهدم گشتن تعداد ۲۰ تانک و نفربر و۱۱ هواپیما و ۲ بالگرد از دشمن بعثی و غنیمت گرفتن ده‌ها تانک و نفربر می باشد .

شرح مختصری از عملیات
با توجه به تاریخ اجرای عملیات کربلای ۶ که ۴ روز پس از اجرای عملیات کربلای ۵ که  در منطقه شلمچه اجرا میگردد بمنظور کاهش فشار دشمن در جنوب و در گیر نمودن نیروهای دشمن در غرب کشور عملیات کربلای ۶ با حضور یگانهای ارتش جمهوری اسلامی ایران اجر میگردد دشمن در این عملیات با بمباران وسیع شیمیایی منطقه عملیاتی منجمله بیمارستان صحرایی سومار سعی در جلوگیری از پیشروی رزمندگان ارتش اسلام نمود – هر چند در این عملیات هدفهای پیش بینی شده تأمین نگردید اما ۴۰ کیلومتر مربع از خاک میهن اسلامی آزاد شد و پشتیبانی از عملیات کربلای ۵ در منطقه شلمچه با موفقیت انجام شد.

 نتایج عملیات
۱-مناطق آزاد شده: ۴۰ کیلومتر مربع از خاک میهن اسلامی در این عملیات آزاد گردید .
۲-یگانهای منهدم شده دشمن : گردانهای ۱ و ۲ از تیپ ۱۰۸- گردان ۱ از تیپ ۶۰۶-یک گردان از تیپ ۸۰ پیاده – یک گردان از تیپ ۴۵ – یک واحد کماندویی و ۳۰۰۰ نفر کشته و زخمی  از نفرات دشمن
۳-تجهیزات منهدم شده دشمن: ۱۳ فروند هواپیما- ۳ فروند بالگرد- ۲۰ دستگاه تانک و نفربر- چندین انبار مهمات – تعداد زیادی خودرو
۴-غنائم بدست آمده : دهها دستگاه تانک و نفربر- تعداد زیادی انواع سلاح سبک و مهمات
یگان عمل کننده: نیروی زمینی ارتش جمهوری اسلامی ایران

خاطرات عملیات غرورآفرین کربلای ۶

فلسفه جنگ
با توجه به نتایج جنگهای خانمان‌سوز جهان و ظهور سلاح‌های مخرب و در نظر گرفتن خصوصیات نابود کننده جنگ ها این فکر بوجود آمده که جنگ بیش از پیش فلاکت بار بوده و مبادرت به آن غیر معقول و جنون آمیز است، و به هر قیمیت باید از آن احترازشود، زیرا طرفین مخاصمه را به نابودی مطلق خواهد کشانید.
آیا این مسئله این مفهوم را دارد که رقابت ها و مخاصمات از بین گروه های انسانی رخت بربسته است ، و دیگر گروه‌های حادتر یافتن مقصود را در ضرر و نابودی رقبای خود نمی دانند؟
این خیالی است واهی ، و نباید خود را به چنین فکر باطلی مشغول سازیم ، قدرت‌های مهاجم برای اعمال نظرات خود از هر ابزار ی برای به زانو در آوردن رقیب استفاده نمایند.
جنگ یکی از پیچیده ترین و ترسناک‌ترین دانشگاه‌ها در کنار دانشگاه‌های دیگر می باشد که در زمان نامشخص این دانشگا‌‌ه‌ها آغاز به کار نموده و دانشجویان خود را انتخاب می‌کند و در آخر با نمرات بالا و پایین بهترین ها را مشخص می کند.
امام راحل نیز فرموده اند :»جنگ دانشگاه انسان ساز می باشد و در آن جوانان یک کشور شکل می گیرد.«

عقیده و مرام در هر کشوری در جهان نقش به سزایی در رشد و تکامل جوانان فعال دارد. هردولتی اگر برخلاف عقاید ملت قدم به پیش بگذارد جزء تباهی و پوچی چیزی بدست نخواهدآورد. هر چیز که در مدت زمان کوتاه مشخص نگردد بالاخره روزی فرا خواهد رسید و آشکار خواهد شد که چه مقدار در روی افکار و کردار جوان ها کار شده است ،که با جان‌فشانی خود گوی سبقت از همدیگر رامی گرفتند.

موقعیت ارتش عراق
موقعیت جغرافیائئ: این کشور محدود است ازشمال به ترکیه ، ازباختر به سوریه ، و اردن هاشمی ، ازجنوب به عربستان سعودی ، از جنوب خاوری به امیرنشین کویت وازخاور به ایران و تنها از طریق‌خلیج‌فارس به‌دریاهای آزادراه دارد.
موقعیت سیاسی:می توان گفت کشور عراق قسمت اعظم مرز باختری کشور مارا می پوشاند  وبعداز جنگ جهانی اول به صورت یک واحد سیاسی متشکل ، مشخص وشناخته شده است .
موقعیت جغرافیائی سیاسی: جمعیت عراق در زمان جنگ تحمیلی حدود ۱۷ میلیون نفر و اعراب اکثریت مردم عراق را تشکیل دادند.
سنی ها برسایر مذاهب حکومت داشتند ، و این در حالی بود که اکثریت مردم عراق را شعییان و ۱۸ در صد دیگر را اکراد تشکیل داده بودند و در این بین ۲درصد مردم عراق ایرانیان بودند که صدام در آغاز جنگ ایرانیان را از عراق بیرون راند.
این کشور به  ۱۸ استان  تقسیم و  وسعت خاک این کشور حدود ۴۳۵ هزار کیلومتر یعنی تقریباً  کمی بیش ازخاک کشورمان ایران می باشد و شکل این کشور تقریباً مثلث مختلف الاضلاعی است که راس آن متوجه اردن هاشمی و قاعده بزرگ آن به طرف ایران کشیده شده است، طول این کشور حدود ۱۵۳۶ کیلومتر می باشد و بیشترین مرز  در آب و خاک( ۱۶۱۰کیلومتر)  را با کشور ایران از فاو تا دلامپر داغ را دارد.
این کشور از منطقه کوهستانی ، منطقه جلگه ای ، منطقه جزیره ای ، منطقه فلات باختری برخوردار می باشد ، که تنوع سرزمینی موجب‌شده ازواحدهای مختلف نظامی در ارتش خود برخوردار باشد .
و اگر با دید وسیع به سرتاسر نوار مرزی ایران و عراق نگاه کنیم ، از دهانه فاو تا موسیان بیشتر نقاط حساس  و هدف‌های حیاتی اقتصادی و سیاسی عراق در مقابل ما قرار دارد، و از موسیان که در حقیقت ابتدای مرزایران وعراق درمنطقه پشتکوه است تا دلامپرداغ که ابتدای شروع مرز ترکیه می باشد ، هدف هائی که آن طرف مرز روبروی ایران قرار دارند ، هدف‌های نظامی بسیار ارزنده ی هستند.
تجارب دو جنگ بزرگ عالم‌گیر ودیگر عملیات های بزرگ  نشان داد که در جنگ ها هدف های اقتصادی و سیاسی کاربرد چندانی ندارد، وبرعکس هدف‌های نظامی در هر عملیاتی سرنوشت جنگ هارا رقم می زند.
به‌عبارت‌دیگر هدف های نظامی دارای اهمیت های ممتازی از نظر جغرافیائی هستند، درحالی که هدف‌های سیاسی و اقتصادی‌دارای وضعیت مطلوب می‌باشند.
عراق دشمن دیرین اختلافات دوکشور ایران و عراق ریشه ی عمیق در تاریخ خـون‌بار گذشته دارد، ودر واقع باید اختلافات بین ایران و عثمانی از زمان جنگ چالدران به بعد را سنگ بنا و میراثی شوم به شمار آورد که راوبط دولت بعدی حاکم بربین النهرین با همسایه شرقی خود را شکل داده و هدایت کرده است .
این اختلافات دیرینه موجب شده است که طی یک دوره ۴۲۰ ساله ۱۶ قرارداد رفع اختلاف مرزی بین ایران و عثمانی آن زمان منعقد شودکه آخرین آن قرار داد معروف ۱۹۷۵ الجزایر می باشد که ایران شیطنت های صدام بعثی را در نطفه خفه کرد و با اقتدار ارتش، حاکمیت به حق ایران را برکنترل اروند رود ، به عراق قبولاند .
به نظر می‌رسید که همه منازعات مرزی و اختلافات عقیدتی دو کشور خاتمه یافته است ، لیکن در عمل چنین نشد.

سال ۱۳۵۷ ، که انقلاب شکوهمند اسلامی به رهبری امام راحل  در آن برهه از زمان بوقوع پیوست ، و شاهد جابه‌جائی حکومت و افول قدرت و ظهور قدرت‌های جدید در منطقه بودیم ،  و با این رخداد مهم و تاریخی که جهان را تکان داد  ، تقریباً شیرازه اداره کشوراز هم گسیخته بود و ایران  دست خوش ناملایمات و جریان های سیاسی شده بود.

موقعیت سیاسی و وضع نابسامان اوایل انقلاب و به دنبال فرار امرای ارتش و خالی شدن پادگان ها و آشفتگی در سازمان رزمی دفاعی ارتش ، و استنباط و تحریک نابه جای متحدین شرق و غرب عراق ، صدام با تکیه بر توان نظامی خود که بعد از ایران قدرت منطقه محسوب می شد و تکیه بر قدرت های خارجی  و حکـومت‌های ارتجاعی منطقه که هم قسم شده بودند که حکومت ایران را ساقط کنند و ژاندارمی منطقه حساس جهان یعنی خاورمیانه را بعد از ارتش شاه به دست گیرد و حکومت پان‌عربیسم را جاری ساخته و داعیه رهبری جهان عرب را سر دهد، یک طرفه قرار داد ۱۹۷۵ الجزایر را در جلو دوربین های جهان پاره کرد و اعلام کرد که مفاد این قرار داد را ملغی می داند، و به این طریق اعلان جنگ با ایران را رسمیت بخشید .

غافل از اینکه این بار هم حکومت های  عربی ارتجاعی در اشتباهی سخت فرو رفته بودند، چرا که  قدرت واقعی مردم ایران را که در تاریخ بارها تکرار شده بود از یاد برده بودند .

براساس آخرین برآوردها ، ارتش یک میلیونی عراق به همراه ۸۵۰ هزار نفر نیروی ذخیره ، با ۵۵۰۰ دستگاه تانک ، ۳۰۰۰عراده توپ، و از سوئی بیش از  ۰ ۵۳ فروند هواپیمای جنگی عمدتاً ساخت شوروی حمایت می شود.

نیروهای مسلح ایران در راس آن نیروی زمینی ارتش علیرغم وجود آشفتگی های فراوان در سازمان رزمی خود و نابسامانی‌های بی شماری که در سیستم فرماندهی و کنترل آن پس از انقلاب اسلامی که ناشی از تجدید سازمان و تطبیق و هم سو شدن با شرایط نوین کشور و انقلاب بود، توانستند با مقاومتی دلیرانه و با استفاده از نقاط ضعف عملیاتی ارتش متجاوز سرانجام هجوم دشمن را مهار و از پیش‌روی بیشتر متجاوز به عمق زیادتر ، جلوگیری نمایند.

دشمن تا دندان مسلح این بار نیز دست به شیطنت بسیار خطر ناکی زد ، با تحمیل جنـگ خانمان ‌سوز عاقبت خود صدام با حکومت دیکتاتوریش برای همیشه از صفحه روزگار محو گردیدند ، حکومتی که وجودش برای مسلمانان جز وحشت و بیچارگی چیزی در بر نداشت ، علاوه بر از بین بردن انسان های بی گناه و ثروت این کشور در راه اهداف شوم خود و شکست در جنگ با ایران و فروپاشی حکومت بعثی توسط متحدان دیروز خود موجبات اسارت  و نا آرامی ها و جنگ های فرقه ی را برای عراق امروز به جا  گذاشت .
شواهدی از اهداف نامقدس رژیم عراق

صدام حسین دراوایل سال ۱۳۵۹ اعلام می‌دارد:»اینک توانائی‌نظامی‌برای استرداد سه جزیره واقع در خلیج فارس که توسط شاه اشغال شده است را داریم هرگز از زمان اشغال این جزایرساکت ننشستیم و پیوسته ازنظر نظامی و اقتصادی برای پس گرفتن سه جزیره مذکور خودرا آماده کردیم.«

صدام در کنفرانس مطبوعاتی در تاریخ  ۵۹/۸/۱۹ اعلام داشت:»حقوق ما روشن است ،زمین های ما روشن است، حاکمیت برزمین های عربی روشن است ،اکنون لازم است (امام)خمینی  (ره ) بگوید که مرزهایش کجاست ؟ و نقشه ایران در کجا قرار دارد؟«

صدام در تاریخ – ۵۹/۸/۲۱ طی مصاحبه می گوید:مااز تجزیه و انهدام ایران ناراحت‌نمی‌شویم وصریحاًاعلام می‌داریم در شرایطی که این کشور دشمنی بورزد ، هرفرد عراقی و یا عربی مایل به تقسیم ایران و خرابی آن خواهد بود.
طارق العزیزمعاون نخست وزیر وقت در آغاز هشتمین ماه جنگ می گوید: »وجود پنج ایران کوچک بهتر از وجود یک ایران واحد خواهد بود.«
او می افزاید: ما از شورش ملت های ایران‌حمایت‌وپشتیبانی‌می‌کنیم‌وهمه سعی  خودرا متوجه تجزیه ایران خواهیم کرد.«
نعیم حداد معاون صدام در اردیبهشت ۱۳۵۹می گوید:عراق نسبت به تقاضای خود در مورد باز گشت جزایر استراتژیک تنب کوچک و بزرگ و ابو موسی به اعراب که درسال ۱۹۷۱ اشغال شد پافشاری خواهد کرد.

 کربلای ۶ و آزاد سازی نفت شهر
عملیات کربلای ۶ که توسط نیروی زمینی ارتش در تاریخ ۲۳ دی ماه سال ۱۳۶۵ در منطقه سومار انجام شد به آزاد سازی ارتفاعات شمال منطقه عملیاتی نفت شهر انجامید.
رزمندگان اسلام در این عملیات که با رمز مبارک یا فاطمه الزهرا (س)  صورت گرفت، موفق شدند همچنین پل های ارتباطی منطقه رودخانه کنگاگوش را فتح کنند.
عملیات کربلای ۶ بیش از هر زمان دیگر برای ایرانی ها اهمیت داشت، زیرا حدود شش سال از جنگ می گذشت و عملیات های پی در پی و گسترده، دشمن را در بیشتر جبهه ها به عقب رانده بود اما هنوز این مناطق تحت اشغال عراق بود.
انجام این عملیات علاوه بر اینکه می توانست به آزادسازی بخشهایی از خاک خودی بینجامد سبب ایجاد جبهه ای جدید برای رزمندگان اسلام به منظور تجزیه دشمن می شد.
اما این عملیات که می توانست در صورت موفقیت،همچنین از فشار دشمن در جنوب بکاهد و پیشروی رزمندگان در منطقه شرق بصره را تسهیل کند ، به این مهم دست نیافت و فرماندهان عملیات به دستاوردهای موجود آن بسنده کردند.
در این عملیات که در منطقه ای به وسعت یکصد کیلومتر انجام شد، ۱۱ فروند هواپیما، دو فروند بالگرد،۲۰ دستگاه تانک و نفربر، چندین انبار مهمات و تعداد زیادی خودرو از تجهیزات دشمن منهدم شد.
شمار کشته و زخمی های دشمن در این عملیات ، چهار هزار نفر گزارش شد و ده ها دستگاه تانک و نفربر و تعداد زیادی سلاح سبک و مهمات نیز به دست رزمندگان اسلام افتاد.

خلاصه گزارش عملیات :

نام عملیات: کربلای ۶
جبهه : منطقه عمومی نفت شهر ایران – جبهه میانی جنگ
موقعیت : نفت شهر
تاریخ : ۲۳ و ۲۴/۱۰/۱۳۶۵
نوع تک : گسترده
یگان عمل کننده : نیروی زمینی ارتش جمهوری اسلامی
استعداد نیروهای درگیر :
ایران : ۳۶ گردان پیاده و زرهی و ۲ گردان توپخانه
عراق : ۴۴ گردان پیاده ، زرهی و مکانیزه
هدف عملیات : آزاد سازی نفت شهر و تاسیسات نفتی منطقه و تجزیه قوای دشمن در جهت اجرای عملیات کربلای ۴ در محور جنوبی خط نبرد، تصرف نفت خانه عراق و ممانعت از تمرکز قوای دشمن در بصره
تلفات انسانی عراق : ۳۰۰۰ نفر
توضیحات : در حالیکه تمامی نیروی سپاه برای عملیات کربلای ۵ بسیج شده بود ، ارتش جهت اجرای یک حمله انحرافی که هم جلوی انتقال نیروهای عراقی به سمت بصره گرفته شود و هم هدف مهمی داشته باشد ، وارد عمل شد . اما حضور نیروهای دشمن بر روی ارتفاعات منطقه و نوع عملیات نیروی ارتش در دل دشت باعث ناکامی این عملیات گردید .

نقشه عملیات

:: موضوعات مرتبط : آشنایی با عملیات ها
     
.:: This Template By : Theme-Designer.Com ::.
.:: Powered By : wordpress ::.